X
تبلیغات
رایتل

با جار کمنزیل پرندگان مقدس زنده میشوند

 از کمنزیل:

 

به تاریخ ساعتها خیره شدن 

به زمان نمیدانم کی 

من در همین امشب زندگی را بغل کردم 

و گرده ای را به گرده ام چسباندم 

و از شوری دریا به شیرینی لبانی رسیدم 

و از صدای شور و شرجی و گرما  

به نوای نمیدانم چه تعریف 

آنگاه که زبانه جذر و مد  

به روشنی چشمانش رسید 

((در حالی که عاشقانه به سینگوها نگاه میکرد)) 

و اما سرش درد میکند 

درد میکند سرش 

میکند در سرش درد جای خالی سری در اتاقش 

خاموشی لبانی به هنگام بستن چشمانش 

هرچند که خود میگوید تو همیشه هستی . 

 . 

 .  

 .

من که را استیضاح کنم؟ 

خودم را که هستم؟ 

تورا که هستی؟ 

خودمان را که هستی تا باشم؟

نوشته شده در شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1388ساعت 12:56 ب.ظ توسط فهیم| 6 نظر|

Design By : Night Melody